خرید بک لینک
فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد.تاریک بود، فکر کرد طلاست!کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.دید 2 ریالی است!بعد دید کاغذی که آتش زده،هزار تومانی بوده!گفت: چی را برای چی آتش زدم!و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست که چیزهای بزرگ را برایچیزهای کوچک آتش میزنیمو خودمان هم خبر نداریم!بیشتر دقت کنیم برای به دست آوردن چیزیچه چیزی را داریم به آتش می کشیم؟! + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۰۱ساعت 17:53&nbsp توسط غزل |

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

 

انسان وقتی غرق شود، قطعا می میرد؛

چه در دریا، چه در رویا، چه در دروغ
چه در گناه، چه در خوشی...

مواظب باشیم غرق نشویم!!!

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

پیرمردی که شغلش دامداری بودنقل میکرد: گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت و اوائل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید ، چون آسیبی به گوسفندان نمیرساند وبخاطر ترحم به این حیوان و بچههایش، او را بیرون نکردیم، ولی کاملا او را زیر نظر داشتم. این ماده گرگ به شکار میرفت و هر بار مرغی، خرگوشی ، برهای شکار میکرد و برای مصرف خود و بچههایش می آورد. اما با اینکه رفت آمد او از آغل گوسفندان بود، هرگز متعرض گوسفندان ما نمیشد. ما دقیقا آمار گوسفندان وبره های آنها را داشتیم وکاملا" مواظب بودیم، بچهها تقریبا بزرگ شده بودند. یکبار و در غیاب ماده گرگ که برای شکار رفته بود، بچههای او یکی از برهها را کشتند! ما صبرکردیم، ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد؛ وقتی ماده گرگ برگشت و این منظره را دید، به بچههایش حملهور شد؛ آنها را گاز می گرفت و میزد و بچهها سر و صدا و جیغ میکشیدند و پس از آن نیز همان روز آنها را برداشت و از آغل ما رفت.روز بعد، با کمال تعجب دیدیم، گرگ، یک بره ای شکار کرده و آن را نکشته و زنده آن را از دیوار آغل گوسفندان انداخت رفت.» این یک گرگ است و با سه خصلت: درندگی , وحشیبودن و حیوانیت شن

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

صفحه بندی